محمد طاهای عزیزممحمد طاهای عزیزم، تا این لحظه: 15 سال و 29 روز سن داره
زندگی شیرین مازندگی شیرین ما، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 28 روز سن داره

محمدطاهای ناز نازی

پسرم 47 ماه شد

1394/6/10 22:01
نویسنده : مامان مرجان
857 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشق مامان

47 ماهگیت مبارک عزیز دلم

امروز اومدم از تو بگم . تو که شدی تموم دنیای من و زندگی کردن بدون تو برام یه لحظه هم امکان پذیر نیست خلاصش اینکه بی تو هرگز

این روزها حرف واسه گفتن از پسر ناز مامان زیاده ، گاهی اینقدر حرف های بامزه و و غافلگیر کننده میزنی که من وبابا کلی میخندیم و لذت میبریم و حتی گاهی از اینکه این حرفهارو از کجا میاری تعجب میکنیم سوال

من که عاشق غلط وغلوط گفتناتم ، راستشو بگم گاهی دلم میگیره از اینکه ماشالله و خداروشکر روز به روز داری بزرگ میشی ، چون فکر میکنم برای حرکاتت و غلط گفتنات دلم تنگ میشه نمیدونم چرا ... ولی بازم وقتی به این فکر میکنم که هر روزم با تو بهم از روز قبل بیشتر خوش میگذره حالم بهتر میشه .

خوب بریم سراغ اندراحوالات این روزها و شیرین زبونی هات

وقتی ناخنت بلند میشه یا اینکه گاهی اذیتت میکنه میگی ناخونم داره منو مسخره میکنه (ناخونم داره اذیتم میکنه) والا نمیدونم اینو دیگه از کجا آوردی دلخور

هفته پیش چندروزی رو رفته بودیم خونه باباعلی ، روز آخر همش لج خونه و اسباب بازی هاتو میگرفتی ، منم بهت گفتم بابا امیر که اومد میریم خونه بهم میگی مامان آخه من تنگ شده خونه (دلم برای خونه تنگ شده گیج)

وقتی شب میشه و هوا تاریک میشه میگی ببین هوا خاموش شده

چند روز پیش یه شمشیر اسباب بازی برات گرفتم همش میری و میای بهم میگی مامان خیلی شمشیرش خشنگه (قشنگه) ممنونم که برام شمشیر گرفتی

وقتی برنامه خندوانه شروع میشه همش میای و میگی بیا مامان خندوانه شروع شد ، من اینگد خندوانه دوست دارم ( ق رو گ تلفظ میکنی )

دنیای کودکانه خیلی قشنگی با اسباب بازیهات داری ، وقتی داری باهاشون بازی میکنی کلی باهاشون حرف میزنی و همیشه لقب پدر و پسرو بهشون میدی مثلا میگی این ماشین باباشه و اینم پسرشه

منم که میخوام اذیتت کنم بهت میگم نخیرم این مامانش اینم پسرش میگی نه مگه من دخترم ، آخرشم متوجه نشدم که چه ربطی داره مگه ماشینا دل ندارن دختر باشن سوال

از دکتر بازیهات که هر چی بگم کم گفتم ، تو خونه یه سرنگ و یه گوشی پزشکی اسباب بازی داری ، هر جا که من میشینم گیر میدی که مامان بیا بهت دارو بدم ، بدشم اون گوشی رو میزاری تو گوشت و مثلا میزاری رو دستم میگی باید دارو بخوری و چون من داروهاتو با سرنگ بهت میدم تو هم سرنگ میاری میگی بیا دارو بخورتا خوب بشی

دفعه پیش که بردمت پیش دکترت بهش میگی خانم دکتر منم دکترما ، از اونجایی هم که دکترت خیلی باحوصله و خوبه کلی باهات حرف زد و شما هم براش توضیح دادی که چه کارا میکنی

تازشم به قول دکتر تمام گزارشات خونه رو بهش دادی

بهش میگی خانم دکتر خونه مایه سوسک اومد من دیدمش بعد دکتر ازت میپرسه کی کشتش بهش میگی بابا امیر دیگه ( حالا یکم دیگه تو مطب میموندیم بهش میگفتی که ما تو خونه ناهارو شام  چی میخوریم متفکر)

خداروشکر وابستگیت به کامپیوتر خیلی کمتر شده و من از این بابت خیلی خوشحالم ولی دیگه الان اصلا نمیزاری

ما جز شبکه پویا شبکه دیگه ای رو ببینیم و اگه هم فیلم یا برنامه ای داشته باشه باید ضبطش کنیم و موقعی که شما خوابی بزاریم ببینیمخطا

چند وقتی بود که خیاطی کردن و بخاطر اینکه شما پسر نازم اذیت نشی و وقت بیشتری برات بزارم گذاشته بودم کنار ولی یه جورایی دوباره مجبور شدم و تو عمل انجام شده قرار گرفتم و دوباره دست به کار شدم ولی چی بگم ک دلم خونه ترسوآخه هر وقت که میام دست به کار بشم شما هم به بهانه اینکه میخوای بهم کمک کنی ، میای و پیشم و کلی کارامو بهم میریزی ومن هم یه چشمم باید به کارم باشه و یه چشم دیگم به شما که خدای نکرده طوریت نشه ، ولی در کل همه چیزو بهم میریزی و منم مجبورم دیگه به کارم ادامه ندم (اینو بگم که کلی کار دارم و وقتم خیلی کم) ولی بازم مهم نیست شما پسر عزیزم خیلی خیلی از این کارا برام مهمتریمحبتبوس

یکی وقتی ازت میپرسه اسمت چیه میگی محمدطاها فلاحی آقا

بهت میگم بگو آقای محمد طاها فلاحی میگی نه اینجوری بهتره ومن هنوز هم نفهمیدم چرا اینطوری بهترهمتفکر

بریم ادامه مطلب چندتا عکس باهم ببینیم

این عکسها مربوط میشه به هفته پیش که رفته بودیم تهران خونه عمو مرتضی و خاله اشرف

امامزاده صالح 6/4/ 94

پارک پامچال _ آزادگان 94/6/5

اولش که رفتیم بساط بلال بپا کردیم و برعکس تصور من شما اونجا خیلی از بلال خوشت اومد و خوردی

بعدشم بعداز کلی بازی کردن و خوش گذرونی شام خوردیم

من وبابا امیر و عمو حمید و خاله پریسا که دستشون درد نکنه خیلی ازمون پذیرایی کردن

اینجا هم دیگه از بس خسته شده بودی که بیهوش شدی و خوابیدی

اینم از بقول خودت مرغ عشگ خندونک که تا شب باهاش بازی نمیکردی نمیخوابیدی

آتیش سوزوندن تو وسوگند 94/6/6

باورم نمیشد خربزه مشهدی بخوری ، در کمال تعجب همگان خداروشکر یه چندتا برش کوچیک خوردی

تو تهران سری هم به بازاراش زدیم که موفق شدم لباس تولدت رو برات یخرم ، البته الان عکسشو نمیزارم چون میخوام سوپرایز باشه چشمک

توراه برگشت به رشت به پیشنهاد خودم یه سری هم به قزوین زدیم و ناهار خوردیم و ساعت 5 حرکت کردیم

اینجا هم تو رستوران قزوین

عاشق این عکستممحبت

فـــــــــــــــــــــــــــــــــــــدات بشم الهی بوسبوسبوس

پسندها (12)

نظرات (18)

*مامان فرزانه*
11 شهریور 94 0:55
سلام به محمدطاهافلاحی آقا الهی همیشه به گردش گلم عاشق این غلط غلوط گفتن بچه هام ؛مث حنان که ک و ت رو تا کلاس اول اشتباه میگفت؛آدم دلش نمیخواد از این دوران کودکی دوربشه؛همیشه سلامت باشی محمدطاهای عزیزم
محمدحنان
11 شهریور 94 0:56
سلام به داداشی جونم امیدوارم بهت خوش گذشته باشه و خاطرات خوبی از دوران کودکی ثبت کنیدوستت دارم یه عالمه
مامان مرجان
پاسخ
مرسی داداش جونی ... من هم دوستت دارم یه همه
*مامان فرزانه*
11 شهریور 94 0:58
راستی یادمون رفت 47 ماهگیت مبارک؛ان شاالله 120000000 ماهه بشی
مامان مرجان
پاسخ
مرسی زن عموی خوبم
مامان لیدا
11 شهریور 94 1:21
سلام مرجان جونم همیشه به گردش و تفریح باشید دوست جونی محمدطاهای گل میبینم که به تولد 4 سالگی نزدیک میشی ماشالا به شما گل پسری پیشاپیش تولدت مبااارک لباس تولد هم مبارک باشه ما منتظر دیدنش تو تن گل پسر هستیم ای جااانم من خیلی این دوران بچه ها که همه حرفاشونو نصفه نیمه میزنن دوست دارم عکسا هم خیلی نازن بووووس واسه محمدطاها جون
مامان مرجان
پاسخ
فدات بشم لیدا جون ... آره محمدطاهای من داره کم کم به تولد 4 سالگیش نزدیک میشه و من هم تو تدارکات تولدش هستم
همراه رایانه
11 شهریور 94 8:52
همراه رایانه همراه رایانه یک مرکز پاسخگویی تلفنی (شبانه روزی) به مشکلات رایانه ای و موبایل می باشد. تماس از سراسر کشور با تلفن ثابت : 9099070345 اطلاعات بیشتر: http://www.poshtyban.ir
مامان علی مردان
11 شهریور 94 15:12
عزیز خاله اول تبریک وبعدشم عکسا مثل همیشه محشر
مامان ریحانه
11 شهریور 94 16:49
سلام مرجان جون اول تبریک میگم 47 ماهگی محمد طاها فلاحی آقا رو خداییش خیلی خندیدم از به کار بردن آقا آخر فامیلیش درسته مرجان جون غلط غلوط گفتن بچه ها دنیایی داره بی مثال که همه ی مادرا عاشقشن همیشه به سفر دوست خوبم عکسای سفرتون خیلی قشنگه جوجه و بلال نوش جونتون لباس تولد محمد طاهای گل هم مبارکش باشه و پیشاپیش هم تولد گل پسری مباااااارک
مامان مرجان
پاسخ
مرسی ریحانه جون از محبتت بی شمارت ممنونم
مامان سحر
12 شهریور 94 13:42
سلام به مامان مرجان و محمدطاهای نازنازیگردش خوش گذشت محمدطاها جون ،از عکسات که معلومه حسابی خوش گذشته...پس اقای دکتر هم هستی محمد طاها فلاحی اقا ماشالله به شما بچه ها که حسابی با کاراتون مارو مشغول کردینالهی که همیشه سلامت باشین در کنار پدر مادر
مامان مرجان
پاسخ
ممنونم سحر جون ... جای شما هم خیلی خالی بود ... علی احسان نازمو ببوس
طراحی قالب
13 شهریور 94 12:36
سلام! اگه قالب اختصاصی می خواین یا سوالی درباره ی وبلاگ نویسی دارید به سایت من بیاید!
عمه فروغ
14 شهریور 94 0:21
47 ماهه شدنت مبارک محمدطاها جونم ان شاا.. که مانا و پابرجا باشیای جوووووووووونم چطور هم فخودش رو به دیگران معرفی میکنه به به همیشه به گردش و شادش ان شاا.. همیشه خوش باشید
مامان مرجان
پاسخ
مرسی فروغ جون با این همه لطفی که به ما داری
آیدا
14 شهریور 94 10:36
47 ماهگیت مبارک محمد طاها جون
مامان مرجان
پاسخ
مرسی عزیزم
مامان آنیسا
16 شهریور 94 11:22
عزیز خاله 47 ماهگیت مبارک آنیسا هم مثل محمد طاها جونم عاشق برنامه خندوانه است خداییش برنامه جالبیه واقعا خوشمزگی حرف زدن بچه ها به غلط غلوط حرف زدنشونه
مامان مهسا
17 شهریور 94 10:10
خیلی نازی پسر گل خدا حفظت کنه برای مامان گلت عکساتونم عالیه
مامان زهره
17 شهریور 94 10:12
ای دون چه پسر ناز و خوش زبونی مرجان جون امیدوارم هر جا که باشین خوش باشین
مامان مرجان
پاسخ
مرسی عزیزم
حدیث
17 شهریور 94 18:22
سلام عسلم 47 ماهگیت مبارک همیشه به گردش خوشگل من... لباساتم مبارکت باشه
مامان مرجان
پاسخ
مرسی عمه حدیث جونی
مامان امیر علی کوچولو
18 شهریور 94 8:28
ماشاله به این پسر خوش زبون منم عاشق غلط و غلوظ گفتنای بچه هام دل تو دلم نیست که امیر علی منم اینطوری حرف بزنه
مامان مرجان
پاسخ
چراکه نه چشم بهم میزینی میبینی که بچه ها بزرگ شدن
کیان
24 شهریور 94 15:12
به به محمد طاها جون به شهر ما خوش آمدی گرچه حیف که زودی رفتید همیشه به خوشیها
مامان آنیسا
6 مهر 94 12:12
عزیز خاله 47 ماهگیت مبارک ما نیز دل پری از این شبکه پویا داریم خیلی وقته که دیگه قید فیلم و سریال دیدن و زدیم